عطر پونه های وحشی
یاکریم های ظهر تیر چراغ برق
هرم خمار کوچه خلوت
و تو که
بازیگوشانه تر از من
به حراست از چشمان خواب مادر سنجاق بودی
تا لحظه قلاب دستان من و فرار کوچه
و مادر آسوده خیال
کلید درب قفل شده را
زیر بالشش خواب میدید
و کودکانش در وسوسه تیله های چند رنگ
عیدها یادت هست ؟
میگفتی :
ماهیهای قرمز پشت تنگ بلور نفس نمیکشند
فریاد میکنند
و من ندانستم
تا روزیکه بسان ماهی قرمز
درست بعد از عید
متورم حلقوم شهری شلوغ فریادت را بلعید
و حال
سالهاست در جزیره ای کوچک
دلزده از هیاهوی مرغان دریا
در قاب نگاهم
بر ستون سنگی اتاق
در هجوم نرگسهای زرد
آرمیده ای
دیریست هوای خانه ندارم
حتی اگر
خیال خنک پونه های وحشی
دلم را بخشكاند
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:10  توسط ابراهیم حصاری
|